موزه‌ها دروغگوترین راویان تاریخند

۲۲ آذر ۱۳۹۲
بازخوانی فرایند خوانش تاریخی مواد فرهنگی باستان‌شناختی در ایران
لیلا پاپلی یزدی/ پژوهشگر دوره فرادکتری باستان‌شناسی، دانشگاه فرای، برلین

 

لیلا پاپلی یزدی متولد سال ۱۳۵۷ مدرک دکتری باستان‌شناسی خود را از دانشگاه تهران دریافت کرد. تخصص اصلی او باستان‌شناسی معاصر: باستان‌شناسی فاجعه و باستان‌شناسی سیاسی است. او در ایران پس از زلزله بم از سال ۱۳۸۲-۱۳۸۷ دست به پژوهش و کاوش در خانه‌های تخریب شده زد و پس از آن در خانه کمال الملک در نیشابور و ساختمان ایکس در همدان و همچنین در سال ۱۳۸۷ در دو ساختمان معاصر در کویت حفاری انجام داده است. حاصل کاوشهای او به شکل مقالات علمی به انگلیسی منتشر شده است. پاپلی یزدی هم‌اکنون به عنوان پژوهشگر دوره فرادکتری باستان‌شناسی در دانشگاه فرای برلین فعالیت می‌کند.

 

 

مقدمه

جمله معروف بندتو کروکه (Benedetto Croce) فیلسوف تاریخ، «هر تاریخی، تاریخ معاصر است» به تحمیل نگاه برخاسته از زمینه معاصر مورخ و البته باستان‌شناس به مواد فرهنگی و اسناد تاریخی اشاره دارد. نگاهی که از عاملیت، فردیت و زمینه مورخ یا باستان‌شناس تاثیر می‌پذیرد، عاملیتی که خود متاثر از گفتمان سیاسی همزمان با پژوهشگر است.

به شکل اختصاسی در مورد باستان‌شناسی، جنگ جهانی دوم نقطه عطف و تلنگر بزرگی بود. باستان‌شناسان که پیش از این در واقع پژوهشگرانی قلمداد می‌شدند که با نگاه کلی تطورگرایانه و تاریخ فرهنگی در گوشه موزه‌ها یا در میان محوطه‌های باستانی به کاوش و تحقیق مشغول بودند، ناگاه به همکاری با فاشیسم و دست داشتن در قتل میلیون‌ها انسان متهم شدند. «اسطوره آریایی»، راهکار تبلیغاتی دیگری‌سازی دستگاه توتالیتاریسم هیتلری، به واقع از نگاه «کوزینا» باستان‌شناس کهنه‌کار آلمانی تغذیه شده بود(Bahn and Renfrew, 1991; Trigger,1995) همو که کل شاخصه‌های فرهنگی را به مسئله قومیت تقلیل داده و در این فروکاستگی، یک ماده فرهنگی مانند سفال را به مثابه شاخص قوم و در کل «برتری» در نظر گرفته بود (Thomas, 2004).

تقلیل انسان به ماده و تبدیلش به ابژه، باستان‌شناسی را به بیزینس فاشیستی – ناسیونالیستی تبدیل کرده بود؛ به ناگاه عاملان انسانیش را در برابر این سوال قرار داد که پیشینهٔ چنین پژوهش خوف‌آوری کجاست؟ چگونه و چرا انسان تاریخ خودش را کاوید؟ چرا پیش از آن باور به تاریخ مقدس او را بس بود (کالینگوود ۱۳۸۹). شاید همین بوده است که باستان‌شناسان به شدت بی‌رحمانه تاریخ دانش خود را کاویده‌اند و تصمیم گرفته‌اند صدای متکثر زنان، مردان طبقه متوسط، کودکان و دگرباشان را از مواد فرهنگی استخراج کنند تا سلطه شاهانی که تاریخ را نگاشته‌اند، بشکنند.

سلف‌پرتره کلی باستان‌شناسان در خودآگاهی منتقدانه‌شان نسبت به خود شامل تصویر احتمال استفاده ابزاری از دانششان است (McGuire, 2004). دانشی که می‌تواند اسباب تعین «تفاوت و دیگری‌سازی» و زمینه حذف را پدید آورد و از این رو خدمتش به ساختار سیاسی دائما نقد می‌شود. همیلاکیس در کتاب باستان‌شناسی و کاپیتالیسم، پیش فرض غریب و تکان دهنده‌ای را پیش می‌کشد: سیاست ممکن است کثیف باشد، اما باستان‌شناسی حتما «بیزینس» کثیفی است! (Hamilakis and Duke, 2007).

همیلاکیس هشدار می‌دهد که باستان‌شناسی می‌تواند قویا به منزله ابزاری سیاسی در راستای سرکوب و حتی حذف فیزیکی و خشونت ساختاری مورد سوء استفاده قرار بگیرد. ابزاری که روزی به شکل ناسیونالیسم و روزی ضد ناسیونالیسم خودنمایی می‌کند وسرانجام محو می‌شود، این تجربهٔ باستان‌شناسی نه فقط در سرزمینهایی که توتالیتاریسم را تجربه کرده‌اند که در خاورمیانه، یونان و چین نیز رخ داده است. در ایران هم همین است، می‌دانیم که باستان‌شناسی روزی ابزار پهلوی‌ها بود برای بازتعریف ایرانیان در شکل آریایی و ایستادگی در مقابل پان عربیسم جمال عبدالناصر (see. Trigger, 1989) و روزی تبدیل شد به عینیت شعار مبارزه علیه «۲۵۰۰ سال ستمشاهی» و روزی نماد بر گردن کوروش. واضح است که در این دعوای سیاسی آنچه قربانی شده، داده‌های باستان‌شناختی بوده‌اند؛ داده‌هایی که خود ماهیتا فاقد معنا و در واقع به شدت بی‌طرف و خنثی هستند و این راهکار ساختار سیاسی است که از آن‌ها به منزله ابزار استفاده می‌کند.

 این تجربه البته تجربه بی‌بدیل ما نیست و سرزمینهایی که ساختار سیاسی مشابهی داشته‌اند (Galatay and Wilkinson, 2004) نسبتشان با گذشته باستان‌شناختیشان از الگوی مشابهی پیروی کرده است. نوشتار حاضر تاریخچه کوتاه تحلیلی است از کالای وارداتی باستان‌شناسی به ایران و فرایندی که بر اساس آن یافته‌های باستان‌شناختی به شکل سیاسی باز معنا شده‌اند.

 

 در آغاز…

عتیقهجویان فرانسوی ایرانیان را با قسمتی نو از هویت خود آشنا کردند. تاریخی که اسطوره‌شناختی بود به ناگاه از شکل کاملا سوبژکتیوش به شکلی ابژکتیو بدل شد. حالا تاریخ قابل لمس شده بود،‌‌ همان تاریخی که برای هزاران سال شکلی روایی داشت و از کتب تاریخی بر می‌خاست. ایرانیان این بار نیاز به بازتعریف هویت تازه خود داشتند. هویتی که این بار باستان‌شناختی بود، اما نکته‌ای خاص در رابطه با آن وجود داشت (نک. معصومی ۱۳۸۳)؛ باستان‌شناسی در ایران کالایی بود همچون دوربین عکاسی که پس از سفرهای فرنگی ناصرالدین شاه در دهه ۱۸۸۰ میلادی وارد ایران شد (موسوی ۱۳۶۹). باستان‌شناسی جذابیت شکلی داشت، پیدا کردن «یک چیز» (Das Ding، the thing) هیجان خاصی به دنبال داشت و شاید همین بود که همچون عکاسی (طهماسب‌پور ۱۳۸۷) خود شاه در مقیاسی محدود دست به تجربه آن به شکل حفاری زد و پس از او عتیقهجویان فرانسوی وارد ایران شدند. شاه به منزله ولی امر همه ایرانیان قراردادهایی را با این حفاران امضا کرد (دیولافوا ۱۳۳۳) که به موجب آن اشیای شناسایی شده در ایران به موزه لوور منتقل شدند. بر اساس همین قرارداد‌ها تنها اشیا ساخته شده از طلا و نقره به ایران تحویل داده شد (کریم لو ۱۳۸۱).

با افول سلسله قاجار، رضا شاه قراردادهای دوره قاجار را لغو کرد. اما در کلیت تفاوت ساختاری در نگاه حاکمیت نسبت به گذشته باستان‌شناختی به وجود نیامد (Amir Arjmand, 1984). در دوره پهلوی اول قرارداد‌ها به جای اشخاص و شرکت‌ها با موسسات علمی مرتبط با باستان‌شناسی منعقد می‌شد. سیطرهٔ بلامنازع آندره گدار بر موزه ملی در ایران سبب شد نگاه تاریخ هنری و زیبایی‌شناختی فرانسوی بر هر نگاه دیگری در باستان‌شناسی پهلوی اول غالب شود (نگهبان ۱۳۸۵).

پیش از این در دوره قاجار ضعف سیاسی و نظامی و سوءمدیریت در جنگ با روسیه و بریتانیا، و در نتیجه جدا شدن از سرزمین ایران در شمال و شرق موجب فعالیت‌های ملیگرایانه برای حفظ تمامیت ارضی و پایهریزی هویت ملی در بین نخبگان شده بود. حس تحقیر سیاسی-اجتماعی نیاز به بازیابی هویت جمعی را در کل جامعه ایران ایجاد کرد (ابراهامیان ۱۳۹۰ Ansari, 2003 ;). حس تحقیر جمعی در یک سرزمین عمدتا با بیماری اجتماعی ناسیونالیسم همراه می‌شود، روندی که در زمانی تقریبا مشابه در آلمان و ایتالیا تجربه می‌شد (فروم ۱۳۶۲). در نتیجه عتیقهجویی همراه با ملیگرایی که دو زمینه بومی و تاریخی همچنین غیر بومی و وارداتی دارد، باستان‌شناسی با رویکرد ملیگرایانه را در ایران شکل داد.

به جرات می‌توان گفت که هیچ پژوهش باستان‌شناختی مدونی دربارهٔ اپوزیسیون سیاسی، زنان، کودکان، تاریخ اسطوره‌شناختی، اقلیت‌های قومی و مذهبی تاریخی صورت نگرفته است. باستان‌شناسانی که تمایل به چنین موضوع‌های پژوهشی داشته‌اند در فرایندی تدریجی خود قربانی حذف شده‌اند تا در واقع تاریخ آریایی به حیات خود ادامه دهد.

در ایران مواد فرهنگی به سرعت در سه دهه نخست قرن گذشته میلادی بازمعنا شد. تخت جمشید که سال‌ها به منزله نشانه مادی جمشید اسطوره‌ای شناخته می‌شد ناگاه در پی کاوشهای هرتسفلد باستان‌شناس آمریکایی- آلمانی به ابژه بازتولیدکننده هویت ملی، پارسه «باشکوه» باستانی تغییر مفهوم داد. در کلیت، تحمیل «ایران سیاسی معاصر» بر داده‌های شناسایی شده در این حوزه جغرافیایی از‌‌ همان ابتدا، راه را بر ناسیونالیسم افراطی باز کرد. مواد فرهنگی چنان باز معنا شد که گویی این مرزهای سیاسی احکام ازلی هستند و در توضیح مواد فرهنگی نسبی‌گرایی مرز‌ها و تاریخچه تنها ۲۰۰ ساله آن‌ها در ملیت فراموش شد.

نگارکَندهایی که صد‌ها سال بر کناره راه‌ها مشاهده می‌شدند گویی نقشی عینی و دارای اصالت نبوده و باستان‌شناسان در معنابخشی دوباره آن‌ها را باز حجاری کردند. در حجاری دوباره، این بار نقش برجسته‌های ساسانی نه با دستور شاه ساسانی که با بازتولید نگاه او خلق شدند، نگاهی که خود را تنها پیروز ازلی تاریخ می‌داند. شاه تاریخی در زمان خود، راه را بر نوشتن تاریخ به دست «دیگری» بسته است. خودش تاریخ را نوشته، تاریخی که روایت اوست از پیروزی. حالا باستان‌شناسی و زبان‌شناس تاریخی این خط را باز می‌خواندند: این منم شاپور، شاه شاهان، شاه ایران و انیران!. بازخوانی کتیبه‌ها سبب شد انیران دیگر بار مطرح شود. همین شد که بزرگ‌ترین رمان نویسان آن زمان ایران صادق هدایت و بزرگ علوی کتابی می‌نویسند با نام «انیران». کتابی که تمام مشکلات جایی به نام «ایران» را نسبت می‌دهد به «انیرانیانی» که در این سال‌ها به آن حمله کرده‌اند: اعراب، مغولان، تیموریان، انگلیس‌ها.

نکته ویژه در این بین تقابل توضیحهای تفاسیر مدرن و تفاسیر کلاسیک مورخان ایرانی از داده‌های مشابه است. کتیبهٔ بیستون که عملا به منزله آیکون ناسیونالیسم ایرانی و شکوه آریاییان مطرح است، در قرون میانه بار‌ها مشاهده و توضیح داده شده است، از آن جمله توضیح ابن حوقل (۲۰۰۵) است که بیستون را تصویر تنبیه و تنبه (punishment) می‌نامد.

با این حال در زمینه تاریخی دوره پهلوی اول، نگاه روشنفکر ایرانی به تاریخ به شکل نگاهی دراماتیک ظاهر شد. تاریخ ایران عبارتست از استعداد و برجستگی‌ای که با حملات متعدد به خاک و خون کشیده می‌شود. «بر‌تر» است و از این رو «دیگران» آن را بر نمی‌تابند و به تاراج می‌برندش.

 همین نگاه اما از منظر ساختار سیاسی نیز تشویق می‌شد. شاه دو «قانون» را به منزله راهکاری برای راضی نگاه داشتن دو قشر تصویب کرد. نخست قانون مدنی بود که روحانیون آن را نوشتند و دوم قانون عتیقات (تصویب ۱۳۱۰) که شاید نخستین تلاش ایرانیان برای ابژکتیو کردن تاریخی به ‌‌نهایت سوبژکتیو است: قانونی که به عتیقه به منزله وجه مادی فرهنگ و گذشته، بار معناییِ زمانی می‌دهد. از سوی دیگر گذشته تاریخی، این امکان را به پهلوی‌ها می‌داد تا دایکوتومی (دوگانه‌سازی) دوست/دشمن، ایرانی/غیر ایرانی، اصیل/ بی‌اصل را با ارجاع به گذشته توجیه کنند.

در سالهای نخست حکومت رضا شاه، باستان‌شناسی در دو شکل مجزا اما در عین حال مرتبط مطرح شد. نخست به شکل دستگاهی اداری که با انحای مختلف تا امروز در کلیت ساختار تداوم یافته است و دوم به شدت گروهی دانشگاهی. گروههای دانشگاهی هم در کلیت قسمتی از دولت به شمار می‌رفتند و البته لازم به ذکر است که هدف پایه‌گذاران گروه باستان‌شناسی دانشگاه تهران نه تربیت باستان‌شناس که تربیت ناظر بر هیئت‌های حفاری خارجی بود (نک. معصومی ۱۳۸۳).

در دوره پهلوی دوم ناسیونالیسم برخاسته از مواد فرهنگی باستان‌شناختی به یک استراتژی سیاسی بدل شد. تاریخ متکثر ایرانی که در شکل اسطوره و داستان از نسلی به نسلی منتقل می‌شد به تاریخ رسمی «آریاییان و پارسیان» تقلیل یافت. بر همین اساس کودکان بلوچ، کرد، کرمانج، ترک، عرب، ترکمن، فارس و تات همگی در فضای آموزشی رسمی تاریخ یکسان‌سازی شده و فیلتر شده‌ای را می‌خوانند/می‌خواندند که حداکثر تاریخ سیاسی یک قومیت ایرانی است و نه ایرانیان.

تقلیل گونه‌گونی تاریخ و حذف تکثر آن را می‌شود در راستای تصویر «ایرانی به منزله آریایی» و «شاه به منزله پیروز/دادگر/ پدر» و غیر ایرانی را به شکل «دشمن/انیرانی» بازخوانی کرد. واضح است که این خوانش تاریخی، خوانشی به شدت پروپاگاندیستی است که از راهکار سانسور و حذف قسمت بزرگی از مواد فرهنگی و تاریخ می‌گذرد.

به جرات می‌توان گفت که هیچ پژوهش باستان‌شناختی مدونی دربارهٔ اپوزیسیون سیاسی، زنان، کودکان، تاریخ اسطوره‌شناختی، اقلیت‌های قومی و مذهبی تاریخی صورت نگرفته است. باستان‌شناسانی که تمایل به چنین موضوع‌های پژوهشی داشته‌اند در فرایندی تدریجی خود قربانی حذف شده‌اند تا در واقع تاریخ آریایی به حیات خود ادامه دهد (Dezhamkhooy et al., 2013). از سوی دیگر، ناسیونالیسم پهلوی دوم به حذف فیزیکی قسمت‌هایی از زمان تاریخی هم منجر شد، به طور مثال دوره اشکانی، عیلامی، سلجوقی و غزنوی قربانیان این حذف ناسیونالیستی بودند. به نظر می‌رسد راهکار حکومت پهلوی در مواجه با ماده فرهنگی «انتخاب» یک دوره زمانی بر اساس وجوه ایده‌آل معاصر است. بر همین اساس اشکانیان که به نظر می‌رسد به شکل متعهدانه‌ای نسبت به تنوع فرهنگی وفادار بوده‌اند، حذف می‌شوند و ساسانیان که تمرکزگرایی و حذف اپوزیسیون را در جدی‌ترین شکلش به منصه ظهور می‌رسانند پررنگ و محوطه‌های مربوط به آنان بررسی و کاوش می‌شود.

اوج ناسیونالیسم پهلوی در فضای جشن‌های ۲۵۰۰ساله مشاهده می‌شود. قابل ذکر است که باستان‌شناسان عمدتا از همکاری و تایید جشن‌های یاد شده خودداری کرده‌اند که تعدادی از آن‌ها به همین دلیل در سال ۱۳۵۴ دستگیر و تا پس از جشن‌ها زندانی ماندند. باستان‌شناسیِ ایران از این پس عملا به سمت پیش از تاریخ سوق پیدا کرد (see.Niknami, 2000) که ساکت‌ترین دوران باستان‌شناختی است و عملا تخصص باستان‌شناسی دوران تاریخی و اسلامی به قهقرا رفت. فرایند مشابهی البته در سرزمین‌هایی که بر باستان‌شناسان فشار وارد آمده، روی داده است، به عنوان مثال باستان‌شناسان در دوره فرانکو، دیکتاتور اسپانیا، به کاوش در محوطه‌های اسلامی گرایش پیدا کردند که ناگفته مشهود است که نسبتی با «حال» اسپانیا نداشت (Galatay and Wilkinson, 2004).

به نظر می‌رسد فرای مصرف داخلی، ناسیونالیسم آریایی-محور ایرانی مصرف خارجی هم داشته است. در مقابل ناسیونالیسم جمال عبدالناصری پیش‌رونده عربی (Papoli and Garazhian, 2012)، ناسیونالیسم ایرانی تنها آلترناتیو منطقه برای حفظ تعادل تاریخی قلمداد می‌شد: اعراب در مقابل آریاییان. هر دو ادعا البته یک ویژگی داشت. هر دو نظریه تمایل شدیدی به هژمونیک نشان دادن جامعه داشتند، همچنان که با آریایی بودن ایرانیان، ترک، کرد، عرب یا ترکمن بودن در معرض سانسور قرار می‌گرفت، کردهای دنیای عرب هم سانسور و در معرض حذف قرار گرفته‌اند.

 

باستان‌شناسی پس از شاهان

روی دوم ناسیونالیسم تبدیل میراث پروپاگاندا شده به میراث منفی (Meskell, 2002) است. میراث منفی به یافته‌های باستان‌شناخت‌ای اطلاق می‌شود که به دلایل سیاسی در معرض خطر قرار می‌گیرند. تضمن دلالت معنایی «سلطنت» به مواد فرهنگی به ویژه مواد دوره هخامنشی سبب شد که این نمادهای سلطنت در معرض خطر قرار بگیرند. گزارش‌های موثقی از تلاش برخی از کارگزاران محلی برای تخریب بیشاپور و تخت جمشید در سالهای ۵۷- ۵۹ وجود دارد که البته با اعتراض باستان‌شناسان، ساکنان محلی و روستاییان خنثی شده است.

دولت اول میرحسین موسوی در مقابله با این خطر به سرعت‌‌ همان قانون عتیقات قدیمی را بازنگری کلی، تصویب و لازم الاجرا اعلام نمود (سازمان میراث فرهنگی کشور ۱۳۶۶). به نظر می‌رسد در شرایطی که میراث به سرعت به میراث منفی تبدیل شده بود، قانونمند کردن کلیت مسئله حتی بر اساس قانونی که خود «عتیقه» شده بود، بهتر از فقدان کامل قانون بود.

قراین نشان می‌دهد که دست کم به مدت بیش از یک دهه مواد فرهنگی باستان‌شناسی وجه منفی خود را حفظ کردند. موزه ملی به خنثی‌ترین وجه در تاریخ موجودیت خود رسید و تنها به منزله خزانه به فعالیت ادامه داد. گروه باستان‌شناسی دانشگاه تهران هم عملا با تربیت تنها ۲۵ کار‌شناس در سال به سکوت علمی تن داده بود. در این میان باستان‌شناسان نیز ترجیح دادند در شکل کلی به پژوهش در مورد پیش از تاریخ بپردازند که خنثی‌ترین دوره باستان‌شناختی است.

دولت اما انحصارش در زمینه «انتخاب» در باستان‌شناسی را از دست نداد. دولت می‌تواند معین کند که برای کاوش در کدام محوطه بودجه بدهد یا کدام دوره باستان‌شناختی را مطرح کند. در این میان عاملیت تخصصی باستان‌شناس معمولا وارد بازی اجتماعی نمی‌شود. از این رو عموما محوطه‌هایی مانند محوطه‌های جیرفت که مورد حفاری قاچاق قرار می‌گیرند، به ابژه‌های تبلیغاتی بدل می‌شوند که فرای میزان اهمیت مطالعاتی ناگاه به موضوعی نو برای بازتولید هویت بدل می‌شوند.

حفاری‌های غیرقانونی در کلماکره و شناسایی آثار طلایی و نقره و قاچاق وسیع آن، نقطه عطفی بود که مواد فرهنگی به منزله «مسئله» برای دولت طرح شد. از آن پس بود که ساختار باستان‌شناسی در ذیل سازمان میراث فرهنگی این بار با نام پژوهشکده باستان‌شناسی احیا شد.

با این حال بازمعنای «هویتی» میراث فرهنگی در دولت نهم و دهم دوباره به سمت ناسیونالیسم افراطی سوق پیدا کرد. این ناسیونالیسم باز بر معنای اسطوره آریایی و حول دوره هخامنشی بازتولید شد و نسخه‌ای کاملا مشابه از ناسیونالیسم دوره پهلوی را ارائه کرد.

به نظر می‌رسد کلیت نگاه دولتهای نهم و دهم به بحث میراث فرهنگی، نگاهی به شدت ناسیونالیستی بوده باشد، نمودهای این نگاه در آوردن منشور کوروش و به تبع آن فراموش شدن ده‌ها محوطه در خطر، انداختن چفیه به گردن نماد کوروش، طرح مکتب ایرانی و… است. نگاه ناسیونالیستی از آن رو که تقلیل تاریخ اقوام و اقلیت‌ها به یک تاریخ کلی و رسمی را در بر دارد خود می‌تواند مخرب میراث فرهنگی بومی تلقی شود. در زیر رویکرد ناسیونالیستی، رویکرد هر دو دولت نسبت به میراث به شدت پروپاگاندیستی و پول-محور بوده است. این در حالی است که درآمدزایی از میراث فرهنگی امری تخصصی و در حیطه رویکردهای منابع فرهنگی است.

در کنار ناسیونالیسم دو دولت اخیر، محوطه‌های در خطر چند برابر رشد داشته است. همین رویکرد پوپولیستی در زمینه ثبت آثار در یونسکو مشاهده می‌شود. اصولا تهیه پرونده ثبتی آثار فرایندی چند ساله است که با توجه به رویکردهای تخصصی عموما محوطه‌ای انتخاب می‌شود و دلایل این انتخاب به طور مبسوط مورد بحث قرار می‌گیرد. لازم به ذکر است که ثبت هر اثر در لیست یونسکو بار حقوقی برای کشور دارد و تولید انبوه آثار ثبتی بدون در نظر گرفتن دلایل و ملزومات فایده‌ای نخواهد داشت.

 

بحث: خوانش دولتی از میراث ایران

به نظر می‌رسد کلیت نگاه دولتهای نهم و دهم به بحث میراث فرهنگی، نگاهی به شدت ناسیونالیستی بوده باشد، نمودهای این نگاه در آوردن منشور کوروش و به تبع آن فراموش شدن ده‌ها محوطه در خطر، انداختن چفیه به گردن نماد کوروش، طرح مکتب ایرانی و… است.

اساسا در ایران بازخوانی میراث امری دولتی است. دولت این توانایی را دارد که میراث را مثبت یا منفی جلوه دهد. دولت می‌تواند با تخصیص بودجه قسمتی از باستان‌شناسی را بیشتر مورد پژوهش قرار دهد. چنانچه در هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی، باستان‌شناسی ایران بیشتر به پیش از تاریخ گرایش داشته است و در مقابل باستان‌شناسی دوره‌های متاخر تقریبا مسکوت است. بازخوانی مواد فرهنگی دوران تاریخی تقریبا در کلیت امری پروپاگاندایی محسوب می‌شود که هر دولت به شکلی‌‌ همان خوانش دولت پیش را بازتولید می‌کند. حکومت ایران در هر دو برهه یاد شده خود را با استفاده از ترمینولوژی تاریخی/باستان‌شناختی بازتعریف می‌کند: تداوم ۲۵۰۰ سال سلطنت/ انقلاب بر علیه ۲۵۰۰ سلطنت، نخستین حقوق بشر، گسترده‌ترین امپراتوری جهان. مشخصا این اصطلاح‌شناسی بر پایه فکت به منزله واقعیت نیست و در واقع تلقی سیاسی و پاره پاره از ابژه‌های صامت است. چنین تفسیری از گذشته ماهیتا تفسیری معطوف به امروز است و به منزله ابزاری برای توضیح آنچه رخ می‌دهد یا رخ خواهد داد استفاده می‌شود.

از سویی توجه و تفسیر داده باستان‌شناختی در ایران امری مربوط به طبقات متوسط شهری است. روستاییان و طبقه کارگر عموما نگاه اقتصادی نسبت به داده باستان‌شناختی دارند. بازتعریف تاریخ ایرانیان از تاریخ اسطوره‌شناسانه به تاریخ ابژکتیو بر مبنای داده باستان‌شناختی تنها در شهر‌ها و طبقات خاص فرهنگی رخ داده و سایرین هنوز به داده باستان‌شناختی «عتیقه» اطلاق می‌کنند. باستان‌شناسی در ایران همچنان کالایی لوکس است. کالایی که همچنان در دستان بزرگ‌ترین ثروتمند ایرانی یعنی دولت ایرانی است، و همو می‌تواند هر زمان با تفسیری نو از این داده تاریخ مردمی را به چالش بکشد.

چنانچه تقلیل تاریخ اقلیتهای قومی و مذهبی به تاریخ رسمی آریایی خود سبب شده بازتولید هویتی اقوام نیز در دست دولت قرار بگیرد. دولت با یکسان سازی آموزش و در دست داشتن رسانه این توانایی را دارد که تاریخ را از بالا به توده‌های اجتماعی تحمیل کند و در این میان عاملیت تخصصی باستان‌شناسان محذوف در نظر گرفته می‌شود.

باستان‌شناسی از بدو ورود به ایران پدیده‌ای درون-حاکمیتی بوده است. حاکمیت در کل از باستان‌شناسی به منزله ابژه‌ای پروپاگاندایی بهره می‌برد. ابژه‌ای که شکلش با تغییر شکل حاکمیت تغییر می‌کند. در کل باستان‌شناسی ایران به شدت با تحمیل تفسیر مواجه است. گویی ابژه باستان‌شناختی شکلی عینی و مشخص ندارد و می‌تواند تغییر شکل دهد. بنابراین از ابژه مثبت به سمت میراث منفی و بالعکس حرکت می‌کند. خطر توضیح‌های باستان‌شناسی به منزله «ابزار سرکوب» اقلیت‌ها خطری جدی است. در فضای باستان‌شناسی دولت، مواضع سیاسی می‌تواند سبب تحمیل «تاریخمندشدگی بر گروههای انسانی» شود و راه را بر حذف اجتماعی آنان باز کند.

موضع توده‌های اجتماعی نیز موضع حکومت و بالعکس است: در دوره پهلوی که حکومت به ناسیونالیسم آریایی‌محور دامن می‌زد میراث فرهنگی برای قسمتی از مذهبیان ابژه منفی قلمداد می‌شد و در فرایندی دراز مدت در زمانی که گروه‌هایی از مذهبیان به قدرت رسیدند، ابژه‌های باستان‌شناختی برای قسمتی از مردم میراث مثبت شد.

باستان‌شناسی و داده‌هایش برای مردم ایران نماد «دیگری» است، دیگری‌ای که حکومت نسبت با آن را مشخص می‌کند. این دیگری گاهی قابل احترام است و گاهی نیست، گاهی می‌باید نابود شود و گاهی نگهداری. باستان‌شناسی و تاریخی که برای مردم ایران ساخته است هنوز‌‌ همان دیگری باورناپذیر حکومتی است. ایرانی هنوز به تاریخ اسطوره‌ای-دینی باور دارد و باستان‌شناسی نتوانسته تغییر نگاه ایجاد کند، نتوانسته است تاریخ را واکاوی کند و از این رو پادشاهان دور تاریخی کوروش و داریوش و شاپور هنوز برای مردمان ایران‌زمین شبیه‌‌ همان قهرمانهای افسانه‌ای شاهنامه‌اند که می‌توانند «دوست داشته شوند» یا «مورد تنفر قرار بگیرند». مطمئنا تا زمانی که اراده‌ای سیاسی، اجتماعی و دانشگاهی تصمیم به تغییر در بازنمود معاصر در تاریخ نگیرد، ما همچنان با تاریخ پاره پاره تقلیل یافته‌ای مواجه خواهیم بود که صدای زنان و مردان، کودکان و اقلیت‌ها و دگراندیشان و دگرباشان از آن حذف شده و تنها صدای «شاه پیروز» از آن شنیده می‌شود.

 

کتابنامه

 

  • آبراهامیان، یرواند. (۱۳۹۰). تاریخ ایران مدرن، ترجمه محمد ابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی
  • دیالافوا، ژان (۱۳۳۳) سفرنامه مادام دیولافوا: ایران و کلده و شوش. ترجمه علی‌محمد فره‌وشی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران
  • سازمان میراث فرهنگی (۱۳۶۶) قوانین میراث فرهنگی. تهران: سازمان میراث فرهنگی کل کشور
  • طهماسب‌پور، محمدرضا. (۱۳۸۷). ناصرالدین، شاه عکاس/پیرامون تاریخ عکاسی ایران. تهران: نشر تاریخ ایران
  • فروم، اریک (۱۳۶۲) دل آدمی: و گرایشش به خیر و شر. تهران: نشر نو
  • کالینگوود، رابین (۱۳۸۹) مفهوم کلی تاریخ، مترجم علی‌اکبر مهدیان. تهران: کتاب آمه
  • کریم لو، داوود (۱۳۸۱) تاراج میراث ملی. تهران: مرکز مطالعات اسناد و تاریخ سیاسی
  • معصومی، جلال (۱۳۸۳) تاریخچه باستان‌شناسی در ایران. تهران: سمت
  • موسوی، محمود (۱۳۶۹) باستان‌شناسی در ۵۰ سال اخیرو میراث فرهنگی. شماره۲، صص. ۶-۱۸
  • نگهبان، عزت الله. (۱۳۸۵). ۵۰ سال باستان‌شناسی ایران. تهران: سبحان نور
  • Amir Arjomand، Saeed. (Ed.), (1984). From Nationalism to Revolutionary Islam. Albany: State University of New York Press.
  • Ansari, Ali M. (2003). Modern Iran Since 1921: The Pahlavis and After. London: Longman، Pearson Education.
  • Dezhamkhooy، Maryam، Leila Papoli and Omran Garazhian (2013) all my findings are under your boots!. In Archaeology، ethics and violence (ed. Alfredo Rubial Gonzalez). World archaeological congress (undetr publication).
  • Galaty، Michael L. and Charles، Watkinson (Eds.), (2004), Archaeology under dictatorship. London: Springer.
  • Hamilakis، Y. and Philip Duke (Eds.), (2007), Archaeology and Capitalism: From Ethics to Politics. Walnut Creek: Left Coast.
  • Hilāl Ṣābī، Ibrāhīm ibn (1995) Kitāb at-Tājī of Abu Ishaq Ibrahim bin al Katib as-Sabi. Issue 82 of Pakistan Historical Society publication (ed. M. S. Khan). Islam Abad: Pakistan Historical Society.
  • Meskell, Lynn, (2002). Negative Heritage and Past Mastering in Archaeology. Anthropological Quarterly، vol. 75 (3): 574-557.
  • Niknami، Kamalaldin (2000) Methodological Aspects of Iranian Archaeology: Past and Present. BAR International Series 852. Oxford: British Archaeological Reports.
  • Papoli, Leila and Omran Garazhian (2012) Archaeology as an Imported Commodity. A Critical Approach to the Position of Archaeology in Iran (Archäologie als Importware. Ein kritischer Blick auf die Stellung der Archäologie in Iran). Forum Kritische Archäologie 1: 24-34.
  • Renfrew، Colin and Paul Bahn (1991) Archaeology: Theories، Methods، and Practice. London: Thames and Hudson.
  • Thomas، Julian (2004) Archaeology and Modernity. London: Routledge.
  • Trigger، Bruce (2006) A History of Archaeological Thought، ۲nd edition. Cambridge: Cambridge University Press.
  • Trigger، Bruce (1995) Romanticism، Nationalism and Archaeology. In Philip Kohl and Clare.
  • Fawcett، eds.: Nationalism، Politics، and the Practice of Archaeology، pp. 263-280. Cambridge: Cambridge University Press.

 

* موزه‌ها دروغگوترین راویان تاریخند عنوان شعری از "فاطمه شمس" است.

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

<body bgcolor="#ffffff" text="#000000"> <a href="http://links.idc1998.com/?fp=%2FmkvymFstMOOn651uiEhVxEiBDDffShidUIqz77t4cBB1EdW1OTDhvn%2FCpgqDnXH85sybhdNnMvEaheMcZTPhw%3D%3D&prvtof=fynjX5uNv98G8ztqG1%2FVrYHavQbydbnopUreZVwpotk%3D&poru=pUFbvMqpQzJYECUcrBu2IK%2FjUTRNqL2tEf6r0eQH0LYcHgdMVRKiz82EY7n0Ni%2FKlFLyDQF49892MgzzoZsY%2BQ%3D%3D&type=link">Click here to proceed</a>. </body>