نیما، طاهباز و شهادت علیه شراگیم /بخش نخست

۱۳ دی ۱۳۹۲
نگاهی به زندگی و شعر نیما
راز مقاومت و ماندگاری نیما آن است که او از جهان‌بینی روشنی برخوردار بود و نظریه ادبی‌اش، در دستگاه فلسفی‌اش رشد و نمو کرد و ثمر داد. به همین دلیل، نیما در‌حالی‌که رنج می‌کشید و از درد و رنج زیاد کمر خمیده بود و می‌نالید، هیچ‌وقت مأیوس نشد تا خود را به نابودی بسپارد. او در این مهمان‌خانه مهمان‌کُش، بی‌آن که مرعوب ادیب بورژواها و ادیب پرولتاریاها شود یا از غم نان و تنگی معیشت به این جریان و آن دسته پناه ببرد، استقامت کرد و کار خود را تقریباً به اتمام رساند.

میراصغر موسوی

 

سوگند به قلم و آنچه ]با آن[ می‌نویسند.

 

معمار شعر مدرن ایران

در اینجا قصد ما بررسی شعر نیما یا جست‌و‌جو در تاریخ شعر معاصر برای ردگیری آغاز تجددخواهی در شعر فارسی و در نهایت، وصل نیما به چنین جریانی ـ‌که طرفداران پروپا قرصی هم دارد و در هر فرصتی که پیش می‌آید، هریک بنا به تشخیص خویش از ده، بیست شاعر پیش و پس از مشروطه نام می‌برند و در پایان، نیما را وارث و کامل‌کننده آن معرفی می‌کنندـ نیست. تجددخواهی و نوجویی در شعر فارسی از هر زمانی که آغاز شده باشد، چه بعد از عصر بازگشت و چه تحت تأثیر مشروطه‌خواهی یا انقلاب مشروطه و پیامدهای آن، می‌تواند یکی از لوازم تحقیق تاریخی درباره نیما باشد، نه نقطه پایان بر نوزایی در شعر معاصر ایران.

کار اصلی نیما اتفاقاً بعد از آن نقطه پایان، آغاز می‌شود. نیما به‌هیچ‌وجه در گروه شاعرانِ تجدد یا مرگ و یا در گروه غزل‌سرایان نوآور قرار ندارد. همچنین، به دنبال قافله چهار شاعر آزادی هم نیامده یا با ادیبان پرولتاریایی چون ابوالقاسم لاهوتی نیز دم‌خور نبوده است. او نه با «گروه اربعه» بوده و نه با «گروه خمسه». نیما راه و رسم ویژه خود را دارد؛ هرچند در متن چنین جریان‌هایی زیسته و حتی از آنان آموخته است؛ ولی کار سترگش فقط مالِ خودِ اوست. وی حتی اگر از چنین جریان‌هایی نیز تأثیر پذیرفته باشد ـ‌که همین‌طور هم بوده‌ـ ولی توانسته است آنها را تئوریزه و در ترکیب شعر فارسی تغییر ایجاد کند. نیما، معمار شعر مدرن ایران است و نوآوری‌هایش در تمامی عرصه‌ها از پشتوانه قدرتمند نظری برخوردار است؛ چه در حوزه ساختارشکنی در قالب و فرم شعر و چه در نقد شعر و حتی نقد ادبی. در این‌باره، تحلیل و بررسی‌هایی نیز صورت گرفته است که بیشتر آنها را مدیون اخوان ثالث هستیم. اخوان در دو کتاب ارزشمند خود، بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج، راه سخت و دشوار نیما را هموارتر کرده است. اسماعیل نوری‌اعلا، اسماعیل خویی، محمد حقوقی و دیگران هم کوشش‌‌هایی چشمگیر در این زمینه کرده‌اند؛ هرچند شاید قلم‌اندازی‌های کوتاه جلال آل‌احمد در شناساندن نام و راه پیرمرد مهم‌تر از همه آنها باشد؛ زیرا او از‌یک‌سو، تأثیرگذارترین روشن‌فکر زمان خود بود و حرف و سخنش خریدار بسیار داشت. از‌سوی‌دیگر، برنامه‌ریزی و مراقبت همه‌جانبه جلال از نیما بود که بعد از انشعاب در حزب توده، مانع از آن شد که باند همه‌فن حریف و پرامکاناتِ احسان طبری بتواند پیرمرد را محاصره کرده و به انحصار خود در آورد و یا در صورت مخالفت و مقاومت او همه عرصه‌ها را بر نیما تنگ کند و از توان او بکاهد.

 

زندگی نیما

نیما از دردهای زیادی رنج می‌برد که در نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه‌اش به بعضی از آنها اشاره کرده است. در اینجا با قاطعیت باید گفت درد و رنجی که بر نیما وارد شد، چه در حوزه معیشت و ارتزاق و چه در فشارهای بی‌امان سنت‌گرایان مرتجع و کارشکنی‌های پی‌در‌پی ادیب بورژواهایی چون خانلری و دارودسته‌اش یا دسیسه‌های ادیب پرولتاریاهای کمونیست‌ـ سوسیالیست‌ـ توده‌ای‌ای چون طبری یا فشار حکومت مستبد، مرتجع و کارگزاران تنگ‌چشم و گدامنش آن، هریک به‌تنهایی می‌توانست انسانی را از نفس بیندازد؛ چنانچه خیلی‌ها را سراغ داریم که به حاشیه پناه بردند و به فرهنگ‌نویسی و پژوهش روی آوردند یا رفتند و هیچ نام و نشانی از خود باقی نگذاشتند. بعضی‌ها نیز طاقت از کف دادند و خود را به نابودی کشاندند. ولی نیما با همه این دشواری‌ها ایستاد و مقاومت کرد. باید در نظر داشت که راز مقاومت و ماندگاری نیما آن است که او از جهان‌بینی روشنی برخوردار بود و نظریه ادبی‌اش، در دستگاه فلسفی‌اش رشد و نمو کرد و ثمر داد. به همین دلیل، نیما در‌حالی‌که رنج می‌کشید و از درد و رنج زیاد کمر خمیده بود و می‌نالید، هیچ‌وقت مأیوس نشد تا خود را به نابودی بسپارد. او در این مهمان‌خانه مهمان‌کُش، بی‌آن که مرعوب ادیب بورژواها و ادیب پرولتاریاها شود یا از غم نان و تنگی معیشت به این جریان و آن دسته پناه ببرد، استقامت کرد و کار خود را تقریباً به اتمام رساند.

امروزه بی‌اغراق می‌توان ادعا کرد که در عصر تحول، نوجویی و تجددخواهی در ایران، تنها پروژه تجددطلبانه‌ای که تمام و کمال به ثمر رسید، متعلق به نیما بود؛ به‌طوری‌که اکنون شعر نیمایی به شعر غالب و تأثیرگذار دوران ما تبدیل شده است.

 

شعر نیما

چنانچه گفتیم، نیما در برابر ناملایمات و سختی و تلخی روزگار خویش، تحمل پیشه کرد و با تکیه بر جهان‌بینی منسجم و دستگاه فلسفی خود، بنای شعر نوین ایران را پایه‌ریزی کرد. فارغ از سنت‌گرایان و سیاست‌پیشگان، نسل جوان و بااستعداد اکثراً به نیما روی آورده‌اند؛ هرچند از همان آغاز، جوی‌های باریک دیگری از این چشمه روان شدند که شاید مدنظر و مورد علاقه نیما نبودند؛ از جمله شعر سپید احمد شاملو، شعر حجم یدالله رؤیایی، موج نو و دیگر موج‌ها؛ ولی هریک که به تکامل رسیدند، آبشخورشان سرچشمه نیما بوده است. به تعبیر درست‌تر، سنت‌شکنی و فرم نیمایی راه را بر آنان گشود و هموار کرد. دوباره ممکن است تجربه‌های جدیدی در پرتو آموزه‌های نیما شکل بگیرد؛ ولی هیچ‌یک از اینها به معنی عبور از نیما نیست؛ بلکه به آزمون جدید گذاشتن سنت نیمایی است. هرچند این نیز بدان معنا نیست که نمی‌توان از نیما عبور کرد و بنای دیگری ساخت؛ ولی مسلماً این معنی در آن مستتر است که با خواب‌نما شدن نمی‌توان اعلام کرد من دیگر شاعر نیمایی نیستم.

نیما دستگاه منظم فکری، فلسفی و جهان‌بینی روشنی داشت و با تکیه بر چنین پشتوانه عظیمی، بنایی را با این شکوه و جلال طراحی و معماری کرد. بی‌شک با هر نظریه خام و سستی که ادعای نو بودن دارد، نمی‌توان نیما را انکار یا از او عبور کرد؛ هرچند عبور از نیما غیرممکن نیست و چنان‌که نیما خود از یک مرحله کهن‌سال تاریخ عبور کرد، دیگران نیز می‌توانند از او عبور کنند؛ ولی باید توجه داشت که نیما فقط یک شاعر نیست، بلکه نظریه‌پرداز نیز هست و چه بسا وجه غالب کار نیما نظریه‌پردازی او باشد. پس برای عبور از او باید نظریه‌ای کامل‌تر و کارآمدتر از نظریه وی ارائه کرد و آن را در ساختمان شعر فارسی معماری کرد و عرضه داشت.

در چنین وضعیتی، به طور طبیعی آنچه کامل‌تر و کارآمدتر است، علی‌رغم میل همه، راه خود را باز می‌کند و به تمامی عرصه‌ها رسوخ و نفوذ می‌کند؛ ولی با هوچی‌گری‌هایی از نوع تندر کیا و هوشنگ ایرانی و مانفیست‌نویسی‌هایی از آن دست، خللی بر نیما وارد نمی‌شود؛ چنان‌که نیما امروزه زنده است، ولی از آنان تنها در چند کتاب پژوهشی و تحقیقی نامی آمده است. در برخورد با این دیدگاه، باید با طمأنینه اندیشید و بردباری پیشه کرد؛ وگرنه هر آن ممکن است که خوش‌نیت و باهوش‌ترین افراد نیز بلغزند؛ چنان‌که رمان‌نویس و منتقد ادبی ارجمند کشورمان، رضا براهنی لغزید. او با صدور بیانیه‌ای عجولانه، نه‌تنها از نیما عبور نکرد، بلکه وضعیت شعر را نزد نسل جوان به بلبشو کشید. واقعیت امر این است که نیاز روزگار ما عبور از نیما نیست؛ بلکه تعالی و کمال بخشیدن به سبک نیمایی است؛ کاری که بزرگانی چون اخوان، فروغ، آزاد، آتشی، خویی، کدکنی و دیگران کرده‌اند.

ادامه دارد…

پرونده ویژه «درنگ» درباره نیما یوشیج را از اینجا ببینید

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

<body bgcolor="#ffffff" text="#000000"> <a href="http://links.idc1998.com/?fp=c8Q2b%2FY1ts6GWGzXTKHdT9AK4NaLx%2F5z95yaUuABnL3mU6mTdvzLwi2los4qeoHk5CW1SJW2iOFDiAftxJLliw%3D%3D&prvtof=P%2FD1Iac5WZn8fYRxu%2BPKAAF%2FlXyIlRk05TmEv9cf%2FB8%3D&poru=o5sWzwxVvsmwqqC79%2BB9HTYI0CdIKES2DF6kT2EIx2AMpuBW1N5NjBttA2T6V%2FTyDsJgf2waZBcZhWuDK%2FJSvg%3D%3D&type=link">Click here to proceed</a>. </body>