فانوسِ خاموشِ پر از نفت

۲۵ آبان ۱۳۹۳
گزارش درنگ از بیستمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها
در آن شهرآشوبِ بنگاه‌های تبلیغاتی و مالی و ایدئولوژیک، می‌شد رسانه‌هایی را دید که اگر مالکان آن‌ها هم منافع اقتصادی خاص خود را دنبال می‌کنند، اما از روزنامه‌نگارانی دغدغه‌مند بهره می‌برند که می‌توان هنوز به اندک تغییری دل‌خوش کرد؛ اما همان انگشت‌شمار رسانه‌ها نیز، کنار غرفه‌هایشان چوب بزرگی را می‌دیدی که اگر چماق بر سرشان نمی‌شد، عصایی بود تا آن‌ها را هر روز دست‌به‌عصاتر پیش ببرد که مبادا با خط و امضایی، برای همیشه از قید حیات ساقط شوند و به نام قانون، نقش توقیف را تجربه کنند.

درنگ| نمایشگاه مطبوعات تمام شد. نمایشگاهی که در مصلی برگزار شده بود تا علی جنتی وزیر فرهنگ بگوید «مصلی محل عبادت است نه برگزاری نمایشگاه‌های مختلف اما تا زمانی که جای مناسب‌تری پیدا نشود مجبوریم نمایشگاه را در همین‌جا برگزار کنیم.»

این صحبت وزیر فرهنگ انگار درست است اما زمانی که دانشگاه می‌شود محل برگزاری نماز جمعه، و هزینه کلانِ ساختِ مصلی به مجموعه‌ای نیمه‌تمام منتهی می‌شود که تنها نماز عیدفطر در آنجا برگزار کنند، راه دیگری نیست؛ چرا که تمام فضای سرپوشیده نماز جمعه در دانشگاه تهران، اگر هم مملو از نمازگزاران باشد، اما نمی‌تواند بخش کوچکی از مصلی بزرگی را پر کند که قرار بود محل برگزاری نماز جمعهٔ مردمِ کلان‌شهر تهران باشد و از این جهت ساختمانی آیینی، به نمایشگاه‌های مناسبتی اختصاص یافت و محل برگزاری نمایشگاه‌های تهران هم در دوران حاتم‌بخشی‌های آخر عمر دولت احمدی‌نژاد به صداوسیما بخشیده شد. هر چند که این آخری جنجال زیادی داشت و نتوانست رویای پایان احمدی‌نژاد با ضرغامی را شیرین رقم بزند.

اما گذر از نهاد علم به نماز و محل نماز به نمایشگاه و در نهایت محل نمایشگاه به دستگاه تبلیغاتی حاکمیت را اگر با اغماض عبور کنیم، نمایشگاه مطبوعات خود حدیث دیگری از روایت جابجایی‌های بنیادینِ معنایی داشت. نمایشگاهی که با همه نقدها اما به هر حال برگزار شد تا خبرنگاران و روزنامه‌نگاران دوباره در محفلی یکدیگر را پیدا کنند و اندکی از ناگفته‌هایشان با هم بگویند و سرگردان راهروها از یکدیگر سؤال کنند:‌ «الآن کدام رسانه کار می‌کنی؟» جمله‌ای تکراری میان روزنامه‌نگاران که با همه عادی بودنش برای اصحاب رسانه، اما از واقعیت تلخی حکایت می‌کند: رسانه‌ای که قرار بود عاملی برای گرفتن حقوق ملت و واسطه‌ای میان مردم و حکومت باشد، خود به بنایی بی‌ثبات برای آن‌هایی بدل شده است که نام روزنامه‌نگار را یدک می‌کشند.

روزنامه‌نگارِ جوانی در نمایشگاه می‌گفت: دیگر به غرفه خاصی تعلق ندارم، در این سال‌ها آن‌قدر از این روزنامه به آن روزنامه، از این خبرگزاری به آن خبرگزاری و از این رسانه به آن رسانه کوچ کرده‌ام و حالا روزنامه‌نگاری رسانه‌به‌دوش هستم که آمده‌ام میانه‌ی غرفه‌ها بگویم سلام بر همه رسانه‌های بی‌نام‌ونشانِ من.

یکی از ماهنامه‌های فرهنگی وقتی گزارشی کپی‌برداری‌شده را به او نشان می‌دهیم که در مجله‌شان بدون نام منبع منتشر شده است، ابتدا انکار می‌کند و بعد می‌گوید ما حرفه‌ای هستیم و نیازی به کپی کردن نداریم.

نشانی منبع مطلب را به آن‌ها می‌دهیم و می‌رویم و حق می‌دهیم به رسانه‌هایی که بر لبه سقوط، تنها می‌توانند خود را با نیم‌نگاهی به جیب خالی و چشم تیزبین و حذفیِ دستگاه نظارتی حفظ کنند.

کافی بود راهروهای نمایشگاه را قدم‌به‌قدم گز کرد تا بیش از رسانه، دستگاه تبلیغاتی حاکمیت را به وضوح دید. دستگاهی که درست در محفلی میانهٔ نمایشگاه و با نام خبرگزاری، بلندگوی تخریب چهره‌هایی باشد که قلبشان برای این کشور می‌تپید و به نام مردم از منافع و پست‌ها و مقام‌ها گذشتند.

انتخابات سال ۸۸ و ایستادگیِ برخی افراد هنوز، برای عده‌ای نان‌آور است؛ چرا که این قصه، بودجه‌های کلانی را به نام‌ها و عناوین مختلف، روانه بنگاه‌های تبلیغاتی می‌کند تا نمایشگاه مطبوعات هم دوباره به نمایشگاه تبلیغات حکومت بدل شود.

اما به راحتی می‌شد از بلندگوی تبلیغاتی بنگاه‌های مالی عبور کرد تا باز خود را در میانه نام‌های متعدد رسانه‌هایی ببینی که با نام خبرگزاری، پایگاه خبری، روزنامه، هفته‌نامه، دو هفته‌نامه، ماهنامه، فصلنامه، سالنامه وقرن‌نامه هیچ‌جا نام آن‌ها را نشنیده باشی و تنها در نمایشگاه مطبوعات، سالی یک‌بار غرفه‌های آن‌ها را ببینی و پول‌های کلانی را حس کنی که پشت هر کدام، روانه جیب‌های خاص می‌شود.

خبرنگاری درباره آن‌ها می‌گفت:‌ این‌ها هر کدام روابط‌عمومی یک جریان و یک نهاد هستند که با نام رسانه، مثل قارچ سر برمی‌آورند و بودجه کلانی را به جیب می‌زنند و در نهایت هم با حرکتی لاک‌پشتی گاهی خبری را منتشر می‌کنند.

با این حال در آن شهرآشوبِ بنگاه‌های تبلیغاتی و مالی و ایدئولوژیک، می‌شد رسانه‌هایی را دید که اگر مالکان آن‌ها هم منافع اقتصادی خاص خود را دنبال می‌کنند، اما از روزنامه‌نگارانی دغدغه‌مند بهره می‌برند که می‌توان هنوز به اندک تغییری دل‌خوش کرد؛ اما همان انگشت‌شمار رسانه‌ها نیز، کنار غرفه‌هایشان چوب بزرگی را می‌دیدی که اگر چماق بر سرشان نمی‌شد، عصایی بود تا آن‌ها را هر روز دست‌به‌عصاتر پیش ببرد که مبادا با خط و امضایی، برای همیشه از قید حیات ساقط شوند و به نام قانون، نقش توقیف را تجربه کنند.

بالای نمایشگاه غرفه‌ای بود به نام «۹ دی» که مدیرمسئولش، نامه‌ای را در اندازه بزرگ به ستون غرفه‌ چسبانده بود و از تذکر دولت به هفته‌نامه‌اش شکایت داشت، حاشیه‌نویسی بر این نامه (نقل به مضمون) این‌گونه بود که «آقای روحانی این بود آزادی بیان؟»

از مسئول غرفهٔ این هفته‌نامه پرسیدیم که حمید رسایی مدیرمسئول این هفته‌نامه خودش به این آزادی بیان اعتقاد دارد؟ مسئول غرفه آمد بگوید بله اما مکث کرد و گفت منظورتان توهین به مقدسات که نیست؟ بعد خیلی سریع خودش اسم روزنامه‌های آسمان و قانون را آورد که به زعم او به مقدسات توهین کردند.

به او گفتیم اینکه آقای رسایی خودش هر روز فحاشی می‌کند باز هم برای ما دلیل توقیفِ هفته‌نامه‌اش نیست،‌ اما مقالاتی که منجر به توقیف روزنامه‌هایی مثل قانون یا آسمان یا بهار شد، توهین نبود بلکه اظهارنظری بود که می‌شد برایش استدلال مخالف آورد.

مردِ ۹ دی خیلی جدی گفت:‌ من یک سؤال از شما دارم، اگر من به شما بگویم همین حالا شب است، حرفم را قبول می‌کنید؟ (آن موقع میانهٔ روز بود)

پاسخ دادیم:‌ اگر قبول نکنیم، اما توی دهانت هم نمی‌زنیم، یا با چسب دهانت را نمی‌دوزیم.

گفت: اگر حرفِ من، مردم را گمراه کند چطور؟

گفتیم: ما باید استدلال بیاوریم که چون خورشید هست، چون نور هست و به هزار و یک دلیل دیگر حالا روز است، اگر در مورد روزنامه‌های توقیف‌شده هم به جای توقیف، پاسخی داشتید، با استدلال مطرح می‌کردید.

مردِ ۹ دی گفت:‌ اگر ما استدلال می‌آوردیم اما آن‌ها باز همین حرف‌ها را تکرار می‌کردند، چه باید کرد؟

به او گفتیم:‌ اگر شما استدلال قانع‌کننده داشته باشید، دیگر کسی به آن‌ها توجهی نمی‌کند.

مرد ۹ دی گفت:‌ متأسفانه، مردم باز هم به حرف آن‌ها گوش می‌دهند.

پاسخ دادیم: اگر این‌گونه است، پس احتمالاً آن‌ها حرف حق می‌زنند و شما ناحق.

مردِ ۹ دی دیگر چیزی نگفت و ما هم از آنجا دور شدیم.

نمایشگاه مطبوعات با همه کاستی‌هایش گذشت. کافی بود روزهای برگزاری نمایشگاه پس از بازدید از غرفه‌ها راهی مترو شویم و در سکوی انتظار از بلندگوی ایستگاه به صدای رادیو گوش دهیم تا با گزارش‌های تخریبی صداوسیما علیه نمایشگاهی مواجه شویم که نوک پیکان آن متوجه وزارت فرهنگ دولت یازدهم بود تا همان اندک روزنه‌های امید در عرصه فرهنگ هم ویران شود؛‌ چرا که اساساً فرهنگ چراغی می‌شود برای آگاهی مردمی که دولت‌ها می‌خواهند بر آن حکومت کنند.

به تمام این‌ها باید گروه‌های غیرمتمرکزی را اضافه کرد که در روزهای برگزاری نمایشگاه در سایه قوانین حمایتی، به رسالت امربه‌معروف و نهی از منکری مشغول بودند که در یکی از روزهای برگزاری نمایشگاهِ مطبوعات، کار را به جنجال و برخورد با دو دختر دانشجو کشاند و مسئولان انتظاماتِ نمایشگاه هم هر گونه ارتباطی با نیروهای گمنامِ امربه‌معروف را رد کردند تا پازل فرهنگ در نمایشگاه مطبوعات کامل شود.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

<body bgcolor="#ffffff" text="#000000"> <a href="http://links.idc1998.com/?fp=HjCQRBkSDFS3JxgQ4dbzZTtMwmJb9si39hbD0S6uGpVmq0OzqmAHCLwizZVHW3k%2BxszK041B3cCxihk6d%2BwS8Q%3D%3D&prvtof=d%2BnLPMcB9Jl3J%2BwjY%2FmZMoY5Rdh5pGm10w%2BwSz7tmTo%3D&poru=xzcowe%2FMfZCUts60bmHTOiO%2FYuUDgJ8O5D6Hi3557ZP1h%2FuwmjFN2V85qyPYvb706TOSmbDBN3ufnpXqA7KV4A%3D%3D&type=link">Click here to proceed</a>. </body>