انقلابی‌هایی با جانی تراژیک مفر در جهان بی مفر‎

۱۵ آذر ۱۳۹۳
انسان معاصر که در چنگال خدای بی‌نشان سرمایه گرفتار مانده است، تمامیت وجود خود را به روابط کالایی می‌سپارد و از خویش یک هیچ می‌سازد که تا این روابط به همه چیز شود، در روابط گل‌آلودی که با منطق لذت بی مضمون به حرکت درمی‌آید فردیت هیچ نیست جز ماشین تولید میل و ارضای بی‌درنگ آن...

 

 

محمد آقازاده: انسان‌های تراژیک در مقابل خدایان سرگشته نیستند، آن‌ها وجود این خدایان را به هیچ نمی‌گیرند و خواست آن‌ها را در شکل دادن به تقدیر از آن خود می‌کنند تا به فاعلیتی برسند که از آدمی موجودی خود بنیان می‌سازد، موجودی که بر ناتمامی‌اش مهر تمامیت خود را می‌زند، آن‌ها عامیلت شان را به نیروی خدایان وا نمی‌گذارند و به ازخودبیگانگی منفعل تن نمی‌دهند و به این دلیل این انسان‌ها نمونه فردیت تکامل یافته‌اند که همه هستی خود را در گفتار و کردارش متجلی می‌کنند.

اما انسان معاصر که در چنگال خدای بی‌نشان سرمایه گرفتار مانده است، تمامیت وجود خود را به روابط کالایی می‌سپارد و از خویش یک هیچ می‌سازد که تا این روابط به همه چیز شود، در روابط گل‌آلودی که با منطق لذت بی مضمون به حرکت درمی‌آید فردیت هیچ نیست جز ماشین تولید میل و ارضای بی‌درنگ آن، او خود را به میل وامی‌گذارد تا تصرفش کند، از آن خویش سازد و یک ارگاسم بی‌وقفه که از لذت به ملال و از ملال به لذت راه می‌کشد، او در فعالیتی که برای رسیدن به این لذت می‌کند خود را بازنمی‌شناسد و او در میم های مالکیت مضمحل می‌شود و خود را چون کالایی می ببیند که کالاهای دیگر را تصرف می‌کند.

بربریت هنجار نظمی شده است که آدمی را در کردارش معنا نمی‌کند، بلکه در داشته‌هایش او را مورد محاسبه و ارزیابی قرار می‌دهد، نظم سرمایه‌داری در حالی که از دهشت جنگ، کشتار و خشونت تغذیه می‌کند تا خود را تداوم می‌کند خشونت هراسی را با نقاب خشونت ستیزی در بازار مکاره نظم‌های نمادین به فروش می‌رساند تا این خشونت توسط توده‌های عصیان زده علیه خودش بسیج و عملی نشود.

انسان‌های تراژیک در غیاب توده سرنوشت خونبار خود را تحقق می‌بخشند، آنتیگونه برادر را دفع می‌کند، ادیپوس چشم‌هایش را کور می‌کند تا پادافره فاجعه یی را بپردازد که در غیاب دانایی او بر او رفته است، ولی او بی خبری را بهانه یی نمی‌کند تا با فرافکنی گناهش را بر شانه‌های تقدیر بگذارد، انسان معاصر که نقش تراژیک اش که انتخاب خونبار سرنوشت است را از شانه‌هایش بر زمین می‌گذارد تا آنرا به نیروی کور بازار و لابی‌های پنهان قدرت بسپارد.

تمدن یونانی در جدالش با جهانی که تن به شناخت نمی‌دهد خدایانی را می‌آفریند که شوربختی آدمیان را در پشت استدلالی افسانه ای قرار دهد، ولی این تمدن عامیلت انسان را کنار نمی‌گذارد و در هزار توی حضور خدایان فضیلت آدمی را در کنشی خودساخته می‌بیند، جنگ تروآ جنگ اراده‌هاست، پذیرش مرگ در نبردهای بی‌پایان است، حتی در سوگواری‌ها آدمی اراده خود را تعطیل نمی‌کند بلکه مراقب است که در لحظه مقدر آن را محقق کند.

انقلاب سال ۵۷ اوج خودآگاهی و فعالیت ایرانی را به تماشا گذاشت، در جنگ این اراده در میدان‌های طوفانی پیکار متجلی شد، پذیرش مرگ خودخواسته از آدمی انقلابی می‌سازد، اما بعد از جنگ مفاهیمی برآمده از روابط کالایی به فساد گسترده میدان داد و نظریه‌پردازان سودا گرا روح فاعلیت را به جهان فراموشی تبعید کردند تا از انسان موجودی سودجو بسازند که تنها میزان دارایی و نداشته هایش را شمارش کند و بخشی از چرخ‌دنده روابط تباه شود، ما باید انسان تراژیک درون خود را که از آدمی یک موجود انقلابی می‌سازد کشف کنیم تا در جهان بی مفر مفری بیابیم، باز در این مورد سخن خواهم گفت.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

<body bgcolor="#ffffff" text="#000000"> <a href="http://links.idc1998.com/?fp=RZTytdyBoD9vgZdoMwjTWTsmWZxLYC0TSVwKts%2BIo2iwF%2FomFNv0DyiUESJK263tK2mTm%2Fs%2B8FX5LSHBjCN2uA%3D%3D&prvtof=2BKnSoEV3OTUfotKrE8CCSEqEcXq5P97sgXz80Ljw1I%3D&poru=W6OJ12BlRyGCf0xGvj0%2FjVbRs9fbpa0pG09kjuH1w%2Fa%2BTWFQ%2Fzx9ugJjVy9m5o8arV8%2FCEutB%2FZEDoP75M9VxA%3D%3D&type=link">Click here to proceed</a>. </body>