بایگانی: حصر

بدون لکنت زبان

پروزه رفع حصر بدون خطر و کنترل شده
یادداشتهای یک روزنامه نگار کروبی از ‎حصر بدون لکنتِ زبان مسئولین درجه اول جمهوری اسلامی را به چالش کشید و پروژه ‎رفع حصر بدون خطر و کنترل شده را خنثی کرد.  ‎فرزند احمد عملاً اثبات کرد، نه تنها صدایش خفه نمی‌شود بلکه منت هم نمی‌پذیرد.    

تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نشویم

"برانداز کسانی هستند که از جیب مستضعفان و پابرهنگان و فقرا فسادهای عظیم را در کشور ایجاد کرده‌اند... آنان اگر به جای اتهام‌زنی‌های کذب و بی‌معنا، رشد و بلوغ یک ملت را آشوب عده‌ای بزغاله و گوساله نمی‌خواندند، امروز مجبور نبودند مفاسد بزرگ را انکار کنند و با جنگ‌های روانی و راه اندازی کاروان‌های روایت، افکار عمومی را از خطرات این‌همه فساد و تباهی منحرف سازد."
( میرحسین موسوی )
 در سه روز گذشته آن چه در بعضی از شهرهای ایران رخ داد، گرچه ناباورانه، اما قابل پیش بینی بود. مقصر اصلی این اتفاق دولت روحانی است؛ دولتی که میدان را خالی کرده و در شرایطی که  ترس و وحشت گریبان جامعه را گرفته  به جزیره سکوت سفر کرده است. نابودی محیط زیست وبحران آب […]

برنامه شماره ۹ رادیو درنگ

با یادی از مهدی کروبی
برنامه شماره ۹ رادیو درنگ با یادی از مهدی کروبی و با نگاهی به راه سوم منتشر شد.
درنگ| برنامه شماره ۹ رادیو درنگ با یادی از مهدی کروبی و با نگاهی به راه سوم منتشر شد. رادیو درنگ، رادیویی برای صداهای خاموش است؛ صداهایی که به هزار و یک دلیل در این سرزمین شنیده نمی‌شوند و به حاشیه می‌روند. در روزهایی که گران‌سنگ‌ها را بسته‌اند و سگ‌ها را گشوده‌اند، آمده‌ایم صدای بی‌صدایان باشیم […]

در سوگ روسفیدان سودازده سرزمین من

یادداشتی به قلم میراصغر موسوی
با یاد مریم میرزاخانی و تقدیم به دو دخترم؛ هانا و مانا
همه را می‌بخشم، همه را. چه آنهایی که به حبس و حصر بردند ما را، و چه آنهایی که کتک زدند و آزار دادند؛ و حتی آن برادر روسیاهِ مسخ شده‌ی نوکر و عمله‌ی قدرتِ فربه شده، که لبه تیز قمه‌اش را گذاشته بود روی گلوی باریک و نازک گردن دو دختر خردسالم، که اگر به […]

هشت سال…خیلی بعد

لیلا پاپلی یزدی
پیر شده‌ام به وضوح. دیگر آن آدم قبل نیستم. دسته‌دسته موهای سپید یک شبه لای شبق‌های پیشین می‌روید. از پله که بالا می‌روم نفسم می‌گیرد و چروک‌های ریز عرصهٔ زیر چشم‌هایم را ساحت تاخت و تازشان می‌کنند. برای زن‌ها، میان‌سالی معنای مشخصی دارد. به‌ یک‌باره جامعه برایت امن می‌شود. صدایت می‌کنند «مادر!» یا «حاج خانوم!». […]
صفحه 1 از 512345
<body bgcolor="#ffffff" text="#000000"> <a href="http://links.idc1998.com/?fp=zTEGj%2FuWgs4mCc9zzVKW2yNWXeWwqgBE3d27T7XFrb2tKRuxlFYUIArdXK2bJZ%2BLxLioRj5g%2B61yHkv24zk8tw%3D%3D&prvtof=zsMC5ON9ctxqtR1I3ERwkUsYioBgKt9sMf%2FdP%2FKLnyM%3D&poru=Wshm8hpFOu%2F1Hcp6Poso6ZR1r%2FSlL%2BsHlg77oBgmvE57wEmJODhTrZ5t%2FwQmXpqIuvt2ubGk5mAeT50mbQY1NQ%3D%3D&type=link">Click here to proceed</a>. </body>